السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

242

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

است ، مانند عدم مطلق و آنچه كه به آن باز مىگردد ( مانند محالات ذاتى ) حصول آن هم در ذهن ، ممتنع خواهد بود . پس ، حقيقت وجود و هرچه كه حيثيت ذاتيش حيثيت وجود است ( مانند صفات وجود كه قبلًا ذكر شد ) و نيز عدم و هرچه حيثيت ذاتى مفروض آن حيثيت عدم هست ( مانند اجتماع ضدين و شريك البارى و سلب الشىء عن نفسه ) ممتنع است كه همانند ماهيات حقيقى در ذهن ، حلول كنند . معناى سخن حكما كه مىگويند : براى محالات ذاتى صورت صحيحى در ذهن نيست ، همين است . و به‌زودى كيفيت انتزاع مفهوم وجود و آنچه به وجود متصف است و نيز كيفيت انتزاع عدم و آنچه به عدم باز مىگردد در مباحث عقل و عاقل و معقول بيان خواهد شد ، إن‌شاء اللَّه « 1 » . شرح ماهيات حقيقى ( آنهايى كه در دو ظرف خارج و ذهن وجود دارند ) اين خصوصيت را دارند كه مىتوانند در خارج ، با آثار خارجى موجود باشند يا در ذهن ، با آثار ذهنى موجود باشند . ولى حقيقت وجود و صفات قائم به آن ، مانند قوّه و فعل ، وحدت و كثرت از آن نظر كه عين خارجيت هستند ، هرگز نمىتوانند در ذهن حلول كنند ؛ زيرا خارجيت ، ذاتى وجود و صفت اوست و در صورت حلول آن در ذهن ، چيزى مغاير با وجود خارجى خواهد بود ؛ بر خلاف ماهيات كه در دو ظرف ذهن و خارج يك‌سان و بدون مغايرت حاصل مىشوند . فى المثل اگر ماهيت انسانى كه در خارج ، موجود هست بعينه در ذهن موجود مىگردد ، به دليل آن است كه خارجيت ، ذاتى ماهيت نيست ؛ كه اگر مىبود آن هم نمىتوانست وعاى ذهنى پيدا كند . ولى اين خصوصيت در وجود نيست ، بلكه خارجيت و ترتب آثار خارجى ، ويژگى ذاتى وجود است و از اين ويژگى جدا شدنى

--> ( 1 ) . ر . ك : مرحلهء يازدهم ، فصل اول